Daily Whisper

Click to view Echoes to previous Daily Whispers

1

Healing thru Attar

گفت چون سقراط در نزع اوفتاد بود شاگردیش، گفت ای اوستاد چون کفن سازیم، تن پاکت کنیم در کدامین جای در خاکت کنیم گفت اگر تو بازیابیم ای غلام دفن کن هر جا که خواهی والسلام من چو خود را زنده در عمری دراز پی نبردم، مرده کی یا بی تو باز من چنان رفتم که در وقت گذر یک سری مویم نبود از خود خبر دیگری گفتش که‌ای نیک اعتقاد برنیامد یک دم از من بر مراد جملهٔ عمرم که در غم بوده‌ام مستمند کوی عالم بوده‌ام بر دل پر خون من چندان غمست کز غمم هر ذره‌ای در ماتم است دایما حیران و عاجز بوده‌ام کافرم، گر شاد هرگز بوده‌ام مانده‌ام زین جمله غم در خویش من بر سری چون راه گیرم پیش من گر نبودی نقد چندینی غمم زین سفر بودی دلی بس خرمم لیک چون دل هست پر خون، چون کنم با تو گفتم جمله، اکنون چون کنم گفت ای مغرور شیدا آمده پای تا سر غرق سودا آمده نامرادی و مراد این جهان تابجنبی بگذرد در یک زمان هرچ آن در یک نفس می‌بگذرد عمر هم بی آن نفس می‌بگذرد چون جهان می‌بگذرد، بگذر تو نیز ترک او گیر و بدو منگر تو نیز زانک هر چیزی که آن پاینده نیست هرک دلبندد درو دل زنده نیست When Socrates lay close to death, a youth — Who was his student in the search for truth — Said: ‘Master, when we’ve washed the man we knew And brought your shroud, where should we bury you?’ He said: ‘If you can find me when I’ve died, Then bury me wherever you decide — I never found myself; I cannot see How when I’m dead you could discover me. Throughout my life not one small particle Had any knowledge of itself at all!’ ”

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*
*